خرید بک لینک

شبهایی هم در زندگی هست که با خودت میگویی همین چند ساعت را صبر کن! دست به کار احمقانهای نزن! همین چند ساعت که لازم داری تا خوابت ببرد. آن وقت شب را به سلامت صبح کردهای و صبح که بیدار شوی آنقدرها هم سنگین نیستی. شب چنین خصلتی دارد. گاهی باید برای به سلامت صبح شدنش دعا کرد، سختی کشید. مثل وقتی که دل درد داری و به خودت میپیچی.

کاش امشبم به سلامت بگذرد.

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

شکست خوردم. شکست عاطفی سنگینی خوردم. از کتاب یادداشتهای زیرزمینی داستایوفسکی شکست سنگینی خوردم. کتاب را که آغاز کردم تنها خدا میداند و احتمالا حتی خودم هم نمیدانم که چقدر و تا کجا تمام اجزای روح و روانم به شعف آمده بود. از اینکه چطور داستایوفسکی ت

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

هار شدهام. در هیچ دورانی از زندگیم چنین دربرابر خودم از خودم دفاع نکرده بودم و به خودم حق نداده بودم. این روزها هر آن چیزی را که تا کنون در خودم بد میدانستم به مثابۀ عنصری اصیل در خودم به رسمیت میشناسم و حاضرم به خودم و همگان بگویم: من همینم! همی

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

من آدمها را دوست دارم. شاید در روزگاری که ما به سر میبریم دیگر چنین علاقهای مضحک به نظر برسد. اما من حقیقتاً آدمها را دوست دارم. نه برای هدفی. نه برای اینکه کسی را برای تفریح داشته باشم و دیگری را برای گفتگوی علمی، یکی را برای دردِ دل کردن و دیگر

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

مادر من زن جوانیست. زنی جوان، قوی و بسیار زیبا. مادربزرگم تعریف میکرد که مادرم هشت ماهه به دنیا آمده. مادرم زود ازدواج کرده است و زود بچه آورده است. برای اینکه فرزند اولش نیز سر و سامان بگیرد زود است. و احتمالا زودتر از آنچه فکرش را بکند مادربزرگ

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

در این روزها که هیچچیز زندگیم سر جای خود نیست، شاید تنها کار بهجایی که کردم دیدن فیلم تختی بود. عجیب انتخاب درستی بود.

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

این نه توصیهای اخلاقی که توصیهای علمیست. من در خیلی از گفتگوها با دوستانم نیاز دارم این نکته را متذکر شوم. فضای علمی دوستان من فضاییست که با درک خاصی از علم ارتباط نمیگیرد. درکی به اصطلاح بهداشتی از علم که از آنچه ما عرفاً زندگی شخصی و پس از آن

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

از وقتی که بزرگ شدم و اجازه داشتم خودم تنهایی به سفر بروم، هروقت که زندگی به تنگ میآمد، میرفتم مشهد. زیارت به طرز عجیبی آرام و سبکم میکرد. میرفتم در صحن برای نماز صبح مینشستم و نمیدانم چطور همیشه خانم کریمی پیدایم میکرد و تا خود نماز

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

بعد از چند روزی بیحالی رفتهم دکتر. میگوید مشکوک به کرونایی. داروهایی برایم نوشته با این گمان که شاید سرماخوردگی باشد و دفع شود و میگوید تا اینها تمام نشود، برایت تست نمینویسم. با دستانی سوراخ سوراخ که ماحصل پیدا نکردن رگهای دستم است به خا

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

بار اول مشکلاتش را گفت. گفتم با این وضع پس ما نمیتوانیم با یکدیگر باشیم. عصبانی و ناراحت شد که مگر اینجا بنگاه معاملاتیست که از من میخواهی درباره خودم بگویم و بعد بگویی پس نمیشود؟ گذشت. باز هم مشکلاتش را گفت. گفتم نتایج را به کناری بگذاریم

برچسب: نویسنده: رویا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:15

صفحه بندی